تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
حریم دوست

حریم دوست
با ولایت زنده ایم ** تا زنده ایم رزمنده ایم 
نویسندگان
دریافت کد صلوات شمار
نظر سنجی
نظرتان راجع به مطالب سایت چیست؟





خاطراتی از مادر شهید مسعود آخوندی :

خواب دیدم آقایی یک گل میخک سرخ به دستم داد. چند روز بعد فهمیدم باردارم . مسعود، صبح روز نوزدهم رمضان در حالی که روزه بودم به دنیا آمد.

خیلی دیر کرده بود . نگرانش بودم. به مدرسه اش رفتم و سراغش را از مدیر مدرسه گرفتم. گفت: " پسرتان علیه شاه شعار داده، الان هم در دستشویی مدرسه زندانی است."

هفت ساله بود. دوستانش را جمع کرده بود. یک میز جلوی خانه قرار داده بود و برای تولد امام زمان (عج) شربت می داد.

با بچه های محل در کوچه بازی می کردند که ماشین رژیم از خیابان رد می شد. چشمش که به ماشین می افتاد شروع به شعار دادن می کرد. مرگ برشاه ... بعد هم فرار می کرد. عوامل رژیم تا شب در محله دنبالش می گشتند.

ده ساله بود . با هم فیلم تماشا می کردیم. یکی از صحنه ها خانم بی حجابی را نشان داد. نگاهش کردم. سرش را پایین انداخته بود. به تصویر نگاه نمی کرد.





طبقه بندی: خاطرات،،
برچسب ها: شهید مسعود آخوندی، وصیت نامه شهدا،
دنبالک ها: منبع: وبلاگ فرهنگ جهاد و شهادت،
[ دوشنبه 19 فروردین 1392 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ سید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً



IranSkin go Up
Online User

پیغام ورود و خروج